محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2274
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« كتاب خدا ميان من و تو باشد . » گويد : مصحف جلوى روى او بود . گويد : و اما شمشير به طرف او افكند كه دست خود را جلو آورد و دست او را بريد . گويد : نميدانم كه جدا كرد يا بريد و جدا نكرد . عثمان گفت : « به خدا اين نخستين دستى بود كه قرآن نوشت » در حديث ديگر هست كه تجيبى پيش او رفت و تيرى در گلوگاهش فرو برد كه خون بر آيه * ( فَسَيَكْفِيكَهُمُ الله 2 : 137 ) * ريخت . گويد : خون همچنان در آن مصحف بجا مانده و پاك نكردهاند . گويد : دختر قرافصه زيور خود را برگرفت و آن را در كنار خويش نهاد و اين پيش از كشته شدن عثمان بود . گويد : و چون عثمان كشته شد - يا گفت گلوگاهش دريده شد - بر او زارى كرد و يكيشان گفت : « خدايش بكشد كفلش چه گنده است ؟ » گويد : و من بدانستم كه دشمن خدا بجز دنيا نمىخواست . بدر بن عثمان گويد : آخرين سخنانى كه عثمان براى جمع گفت چنين بود كه خدا عز و جل دنيا را به شما داده كه بدان آخرت جوييد و نداده كه بدان پردازيد كه دنيا فانى مىشود و آخرت باقى ميماند . دنياى فانى شما را سركش نكند و از آخرت باقى مشغول ندارد ، چيزى را كه باقى ميماند بر آنچه فانى ميماند مرجح مداريد . كه دنيا به سر ميرسد و سوى خدا ميرويد . از خدا عز و جل بترسيد كه ترس خدا سبب مصونيت از عذاب است و تقرب به دو . از دگرگونىهاى خدا بترسيد و به جماعت پيوسته باشيد و دسته دسته مشويد و نعمت خدا را به ياد آريد كه دشمنان بوديد و دلهاتان را الفت داد و به نعمت وى برادران شديد . » ابو عثمان گويد : و چون در اين مجلس آنچه ميخواست گفت و خويشتن را دل